اسم

غمزه

(غَ زِ) [ ع. غمزه ]
۱- (مص ل.) یک بار با چشم یا ابرو اشاره کردن.
۲- (اِمص.) اشاره با چشم و ابرو.
۳- پلک زدن از روی ناز و کرشمه.

    غمض

    (غَ ضْ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) آسان گرفتن بر کسی.
    ۲- چشم پوشی کردن.
    ۳- (اِمص.) آسان گیری.
    ۴- چشم پوشی.

      غمنامه

      (~. مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) نوشته‌ای که در آن رنج‌ها یا غم‌ها شرح داده شده‌است، تراژدی.

        غموض

        (غُ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) هامون شدن زمین.
        ۲- دور معنی و باریک شدن سخن.
        ۳- (اِمص.) پوشیدگی علم و هنر، مشکل هر فن.

          غموضت

          (غُ ضَ) [ ع. غموضه ]
          ۱- (مص ل.) پوشیده شدن سخن و درک نشدن معنای آن.
          ۲- (اِمص.) پوشیدگی سخن.

            غن

            (غَ) (اِ.)
            ۱- سنگ عصاری.
            ۲- دست – آورنجن.

              غنا

              (غِ) [ ع. غناء ]
              ۱- (اِمص.) آوازخوانی.
              ۲- (اِ.) آواز خوش و طرب انگیز، سرود، نغمه.

                غمازک

                (غَ مّ زَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.) چوبکی که بر ریسمان قلاب و شست ماهیگیری بندند و در آب اندازند و آن چوبک به آب فرو نرود و هرگاه ماهی به قلاب آویزد، آن چوبک فرو رود و معلوم شود که ماهی به قلاب آویخته‌است.

                  پیمایش به بالا