غمزه
(غَ زِ) [ ع. غمزه ]
۱- (مص ل.) یک بار با چشم یا ابرو اشاره کردن.
۲- (اِمص.) اشاره با چشم و ابرو.
۳- پلک زدن از روی ناز و کرشمه.
(غَ زِ) [ ع. غمزه ]
۱- (مص ل.) یک بار با چشم یا ابرو اشاره کردن.
۲- (اِمص.) اشاره با چشم و ابرو.
۳- پلک زدن از روی ناز و کرشمه.
(غَ ضْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آسان گرفتن بر کسی.
۲- چشم پوشی کردن.
۳- (اِمص.) آسان گیری.
۴- چشم پوشی.
(غُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) هامون شدن زمین.
۲- دور معنی و باریک شدن سخن.
۳- (اِمص.) پوشیدگی علم و هنر، مشکل هر فن.
(غَ مّ زَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.) چوبکی که بر ریسمان قلاب و شست ماهیگیری بندند و در آب اندازند و آن چوبک به آب فرو نرود و هرگاه ماهی به قلاب آویزد، آن چوبک فرو رود و معلوم شود که ماهی به قلاب آویختهاست.