اسم

غلک

(غُ لَّ) (اِ.) = قلک: کوزه سفالی کوچک که بچه‌ها پول خرد را در آن پس انداز می‌کنند.

    غلمان

    (غِ لْ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- جِ غلام.
    ۲- پسران خوب روی بهشتی.

      غلچ

      (غَ) (اِ.) آن چه در را بدان بندند از قفل و زنجیر و غیره.

        غلچ

        (غِ لَ) (اِ.) گره‌ای که به راحتی گشوده نشود.

          غلس

          (غَ لَ) [ ع. ] (اِ.) ظلمت پایان شب چون با سپیدی درآمی‌زد، شبگیر.

            غلط نامه

            (~. مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) فهرست غلط‌های کتاب یا رساله چاپ شده که معمولاً در آخر کتاب افزایند، جدول خطا و صواب.

              غلظ

              (غِ لَ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) ستبر گردیدن.
              ۲- (اِمص.) ضخامت.

                غلظت

                (غِ ظَ) [ ع. غلظه ]
                ۱- (مص ل.) غلیظ شدن، ستبر گردیدن.
                ۲- (اِمص.) ستبری.

                  غلغلاج

                  (غُ غُ) (اِ.) چیزی را به زور و قوت تمام بر هوا انداختن.

                    غلغلک

                    (غِ غِ لَ) (اِمر.) به خنده آوردن کسی با تحریک زیر بغل یا شکمش.

                      پیمایش به بالا