اسم

غلغلک

(غِ غِ لَ) (اِمر.) به خنده آوردن کسی با تحریک زیر بغل یا شکمش.

    غلتاق

    (غَ) (اِ.) = غلطاق: چوب بندی زین. ؛ کهنه ~ زن پیر بدسابقه.

      غلتک

      (غَ تَ) (اِ.)
      ۱- سنگی استوانه‌ای شکل که روی بام‌های کاهگلی می‌غلتانند تا کاهگل سفت و محکم شود، بام غلتان.
      ۲- وسیله‌ای برای تسطیح جاده و هموار ساختن آسفالت تازه خیابان‌ها.
      ۳- چوبی گرد و میان سوراخ که آن را پایه ارابه کنند. ؛روی ~ افتادن کنایه از: پیشرفت کار سریع تر و آسان تر شدن.

        غلته

        (غَ یا غُ تِ) (اِ.) چوبی استوانه‌ای شکل که با آن خمیر نان را پهن کنند.

          غلام

          (غُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- پسر، پسری که ریش در نیاورده باشد.
          ۲- بنده، اجیر، نوکر.

            غلام بچه

            (~. بَ چِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) پسر نابالغ که در خانه بزرگان و شاهان قاجار خدمت می‌کردند، خانه شاگرد.

              غلام گردش

              (~. گَ دِ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
              ۱- اتاقی که میان دو اتاق دیگر واقع باشد و به هر دو راه داشته باشد.
              ۲- ایوان و عمارت.
              ۳- دیوارپست حایل میان حرمسرا و دیوانخانه.

                غلبه

                (غَ لَ بِ) [ ع. غلبه ]
                ۱- (مص ل.) پیروز گشتن، چیره شدن.
                ۲- (اِمص.) چیرگی، پیروزی.
                ۳- تسلط، استیلا.
                ۴- کثرت، فراوانی.
                ۵- (اِ.) گروه بسیار، جمعیت، ازدحام.
                ۶- بانگ، فریاد.

                  پیمایش به بالا