اسم

غلتک

(غَ تَ) (اِ.)
۱- سنگی استوانه‌ای شکل که روی بام‌های کاهگلی می‌غلتانند تا کاهگل سفت و محکم شود، بام غلتان.
۲- وسیله‌ای برای تسطیح جاده و هموار ساختن آسفالت تازه خیابان‌ها.
۳- چوبی گرد و میان سوراخ که آن را پایه ارابه کنند. ؛روی ~ افتادن کنایه از: پیشرفت کار سریع تر و آسان تر شدن.

    غلته

    (غَ یا غُ تِ) (اِ.) چوبی استوانه‌ای شکل که با آن خمیر نان را پهن کنند.

      غلاف

      (غِ یا غَ) [ ع. ] (اِ.) پوشش، پوششی برای اشیایی مانند کتاب، شمشیر و…

        غلاله

        (غَ لَ یا لِ) [ ع. غلاله ] (اِ.) لباس زیر، آن چه که زیر لباس پوشند.

          غفیله

          (غُ فَ یا فِ لِ یا لَ) [ ع. غفیله ] (اِ.) نمازی است از نمازهای نافله که میان نماز مغرب و عشا خوانده شود و آن دو رکعت است به ترتیبی خاص.

            غل

            (غِ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) کینه داشتن.
            ۲- حسد بردن.
            ۳- (اِ.) کینه.
            ۴- حسد.
            ۵- دشمنی.

              غل

              (غُ) [ ع. ] (اِ.)۱ – گردن بند.
              ۲- بند و زنجیری که به گردن یا دست و پای مجرمان می‌بندند.

                غلاء

                (غَ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) گران شدن نرخ چیزی.
                ۲- (اِمص.) گرانی.
                ۳- قحطی، نایابی.

                  پیمایش به بالا