اسم

غفج

(~.) (اِ.)
۱- دسته مو.
۲- شاخ راست و نازک.

    غفر

    (غَ فْ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) پوشاندن، چیزی را پوشاندن.
    ۲- (اِمص.) چشم پوشی از گناه، آمرزیدن.

      غفر

      (~.) [ ع. ] (اِ.) منزل پانزدهم ماه که سه ستاره کوچک است در برج میزان.

        غصب

        (غَ صْ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) چیزی را به زور گرفتن.
        ۲- (اِ.) هر آن چه که به زور گرفته شود.

          غصه

          (غُ صِّ) [ ع. غصه ] (اِ.)
          ۱- آن چه در گلو گیر کند و فرو نرود.
          ۲- اندوه گلوگیر.

            غضاره

            (غَ رَ یا رِ) [ ع. غضاره ] (اِ.)
            ۱- سفال سبزی است که برای دفع چشم زخم به کار برند؛ طین حر.
            ۲- کاسه بزرگ ؛ ج. غضائر (غضایر).

              غضاضت

              (غَ ضَ) [ ع. غضاضه ] (اِمص.)۱ – فرو خوابانیدن چشم.
              ۲- تر و تازه شدن.
              ۳- تازه روی شدن.
              ۴- خواری.
              ۵- نقصان.

                غضب

                (غَ ضَ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) خشم گرفتن.
                ۲- (اِمص.) خشمگینی.
                ۳- (ا ِ.) خشم.

                  پیمایش به بالا