اسم

غرقی

(غَ) (اِ.)
۱- زحمتی که در نگاهداری خرمن از آفت سیل متحمل شوند.
۲- در اصطلاح لوطیان: دخول.

    غرم

    (غُ) (اِ.)
    ۱- میش کوهی.
    ۲- قوچ جنگی.

      غرم

      (~.) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- تاوان، هرچه ادا کردنش لازم باشد.
      ۲- وام، قرض.

        غرمج

        (غَ مَ) (اِ.) ارزن پخته به چربی یا به گوشت.

          غرنبش

          (غُ رُ بِ)
          ۱- (اِمص.) غرنبیدن.
          ۲- (اِ.) آواز مهیب.

            غرنبه

            (غُ رُ بِ)
            ۱- (اِمص.) غرنبیدن.
            ۲- (اِ.) بانگ و فریاد، خروش.

              غرفج

              (غُ فَ) (اِ.) = گرفج: هر هیزمی که زود آتش در آن افتد.

                غرچه

                (~.)
                ۱- (ص.) اهل غرجستان.
                ۲- (اِ.) نوایی است در موسیقی قدیم.

                  Scroll to Top