اسم

غبار

(غُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گرد، خاک نرم.
۲- نامی برای قلم و نوشته‌های بسیار ریز در خوش – نویسی.

    غباز

    (غُ) (اِ.) چوبدستی شبانان و قلندران.

      غباوت

      (غَ وَ) [ ع. غباوه ]
      ۱- (مص ل.) کند ذهن شدن.
      ۲- ابله شدن.
      ۳- (اِمص.) گولی.
      ۴- احمقی، ابلهی.

        غبغب

        (غَ غَ) [ ع. ] (اِ.) گوشت برجسته زیر چانه. ؛ باد به ~ انداختن قیافه گرفتن، باد کردن.

          غبن

          (غَ بْ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) زیان وارد کردن برکسی در معامله.۲ – فریفتن.
          ۳- (مص ل.) زیان دیدن در خرید و فروش.
          ۴- (اِ.) ضرر، زیان.
          ۵- افسوس، دریغ.

            غبوق

            (غَ) [ ع. ] (اِ.) شرابی که در شبانگاه نوشند.

              غبین

              (غَ) [ ع. ]
              ۱- (ص.) فریب خوردگی در خرید و معامله.
              ۲- (اِ.) زیان.

                غایط

                (یَ) [ ع. غائط ] (اِ.)
                ۱- زمین پست.
                ۲- مدفوع انسان.

                  غایله

                  (یِ لِ) [ ع. غائله ] (اِ.)
                  ۱- فساد، آشوب.
                  ۲- آسیب، بلای ناگهانی.

                    پیمایش به بالا