اسم

عوامل

(عَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عامله، کارگران.

    عوان

    (عَ) [ ع. ] (اِ. ص.)
    ۱- میانه سال.
    ۲- در فارسی به معنای نگهبان، پاسبان.

      عواید

      (عَ یِ) [ ع. عوائد ] (اِ.) جِ عائده ؛
      ۱- در – آمدها، مداخل.
      ۲- فواید، منافع.

        عوایق

        (عَ یِ) [ ع. عوائق ] (اِ.) جِ عائق و عائقه.
        ۱- موانع.
        ۲- مشکلات، سختی‌ها.

          عود

          (عُ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) بازگشتن.
          ۲- (اِ مص.) بازگشت.

            عوارضی

            (~.) [ ع – فا. ] (اِمر.)
            ۱- جای دریافت عوارض.
            ۲- مأمور دریافت عوارض.

              عود

              [ ع. ] (اِ.)
              ۱- چوب، شاخه بریده شده از درخت.
              ۲- بربط، از سازهای زِهی با کاسه‌ای بیضی شکل و دسته‌ای سرکج.
              ۳- نامِ درختی که در هند می‌روید، چوب آن قهوه‌ای رنگ و خوش بو می‌باشد.

                عوارف

                (عَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عارفه ؛ نیکویی‌ها.

                  عودت

                  (عُ دَ) [ ع. عوده ]
                  ۱- (مص ل.) باز – گشتن، برگشتن.
                  ۲- (اِمص.) بازگشت.

                    پیمایش به بالا