اسم

عوا

(عَ وّ) [ ع. ] (اِ.)گاوران ؛ نام یکی از صورت -‌های فلکی جنوبی به شکل مردی ایستاده که عصایی در دست دارد.

    عوار

    (عَ یا عِ یا عُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- عیب، عیب و عار.
    ۲- دریدگی و پارگی در پارچه یا جامه.

      عوارض

      (عَ رِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- جِ عارضه. حادثه، پیشامد.
      ۲- بیماری.
      ۳- در فارسی به معنای مالیات، باج.

        عنفوان

        (عُ فُ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- اول جوانی.
        ۲- اول هر چیز.

          عنق

          (عُ نُ) [ ع. ] (اِ.) گردن ؛ ج. اعناق.

            عنقا

            (عَ نْ) [ ع. عنقاء ] (اِ.) سیمرغ، نام مرغی افسانه‌ای که زال پدر رستم را پرورد. جایگاه این مرغ در کوه البرز است.

              عنکبوت

              (عَ کَ) [ ع. ] (اِ.) حشره کوچکی دارای چهار جفت پای دراز، در زیر شکمش غده‌هایی است که از آن‌ها لعابی ترشح می‌کند و تارهایی در کمال نظم می‌ت ند و به وسیله آن تارها شکار خود رابه دام می‌اندازد. ج. عناکب و عنکبوتان.

                عنن

                (عَ نَ) [ ازع. عنانه ] (اِ.) ناتوانی جنسی در مرد، عدم توانایی مقاربت در مرد.

                  پیمایش به بالا