اسم

عسل

(عَ سَ) [ ع. ] (اِ.) مایع کم و بیش غلیظ و شربتی شکل و شیرینی که زنبوران عسل بر اثر جمع آوری نوش گل‌ها در کندو و به منظور تغذیه افراد کندو تهیه کنند. ؛~ مصفی عسلی که مومش را گرفته و تصفیه کرده باشند. ؛~ خربزه با هم نمی‌سازند کنایه از: عدم سازش و موافقت.

    عزم

    (عَ زْ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.)قصد چیزی کردن، دل بر چیزی نهادن.
    ۲- (اِمص.) اراده، قصد.

      عزی

      (عُ زّا) [ ع. ] (اِ.) یکی از دو بت معروف طایفه قریش (عرب) در عهد جاهلیت و دیگری «لات» نام داشته و اعراب بت پرست آن‌ها را دختران خدا می‌دانستند.

        عسر

        (عُ سْ) [ ع. ] (اِمص.)۱ – سختی، دشواری.
        ۲- تنگدستی، فقر.

          عسرت

          (عُ سْ رَ) [ ع. عسره ] (اِمص.)
          ۱- تنگی، سختی.
          ۲- تنگدستی، بی چیزی.

            عرین

            (عَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- بیشه، انبوه درخت.
            ۲- جایگاه شیر و گرگ و کفتار.

              پیمایش به بالا