اسم

عزب خانه

(~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
۱- خانه – ای که چند مرد مجرد در آن زندگی می‌کنند.
۲- جایی که مردها با زن‌ها رابطه نامشروع برقرار می‌کنند.

    عزت

    (عِ زَّ) [ ع. عزه ]
    ۱- (مص ل.) سربلند شدن، گرامی شدن.
    ۲- (اِمص.) سربلندی، سرافرازی.

      عزراییل

      (ع) [ معر. ] (اِ.) ملقب به ملک الموت فرشته مرگ و یکی از چهار ملک مقرب نزد مسلمانان. ؛~ را جواب کردن کنایه از: بیمار بدحالی که رو به بهبودی رفته باشد.

        عرق

        (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- مایعی که از تقطیر جوشانده برخی ازگیاهان مانند بیدمشک، کاسنی و… به دست می‌آید.
        ۲- نوشابه الکل دار که از تقطیر کشمش، انگور و… به دست می‌آید.
        ۳- مایعی مرکب از: آب، نمک، اوره و… که از غده‌های زیرپوستی ترشح می‌شود. ؛ ~ کسی را در آوردن کنایه از: کسی را خسته و فرسوده کردن.

          عرق جوش

          (~.) [ ع – فا. ] (اِمر.) جوش‌های ریزی که در اثر عرق زیاد روی پوست ایجاد می‌شود.

            عرقچین

            (~.) [ ع – فا. ] (اِ.) نوعی کلاه ساده از پارچه نازک که در زیر کلاه یا عمامه بر سر گذارند.

              عرقوب

              (عُ) [ ع. ] (اِ.) عصب ضخیم بالای پاشنه پا؛ ج. عراقیب.

                عرم

                (عَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرمه ؛ سدها، بندها. باران‌های شدید.

                  پیمایش به بالا