اسم

عدسی

(~.) [ ع – فا. ] (اِ.)
۱- قطعه‌ای بلور به شکل عدس که یکی از دو سطح آن یا محدب است یا مقعر، این قطعه در دوربین‌ها و ذره بین‌ها به کار می‌رود.
۲- جسمی عدسی شکل که پشت مردمک چشم و جلو ماده ژلاتین مانند حفره درونی کره چشم قرار دارد.

    عدل

    (عَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) دادگری کردن، داد دادن.
    ۲- (اِمص.) دادگری.
    ۳- (اِ.) داد.

      عدلی

      (عَ دْ)(اِ.)
      ۱- نوعی سکه رایج در قدیم.
      ۲- عدل، لنگه بار.

        عدلیه

        (عَ یِّ) [ ع. عدلیه ] (اِ.) اداره دادگستری.

          عده

          (عُ دِّ) [ ع. عده ] (اِ.) نک عُدَّت.

            عده

            (عِ دِّ) [ ع. عده ] (اِ.)
            ۱- شمار، شماره.
            ۲- روزهای حیض زن.
            ۳- مدت زمانی پس از طلاق یا فوت شوهر که زن نباید شوهر کند.

              عدو

              (عَ) [ ع. ] (اِ. ص.) دشمن، خصم. ج. اعداء.

                عدواء

                (عُ دَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- زمین خشک، سخت.
                ۲- جایی که در آن آرامش نتوان یافت.
                ۳- دوری جا.

                  عدوان

                  (عُ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) دشمنی کردن.
                  ۲- ستم کردن بر کسی.
                  ۳- (اِ.) دشمنی، ظلم.

                    پیمایش به بالا