اسم

عدالت

(عَ لَ) [ ع. عداله ]
۱- (مص ل.) عادل بودن، انصاف داشتن.
۲- (اِمص.) دادگری.

    عبقری

    (عَ بْ قَ) [ ع. ]
    ۱- (ص.) بزرگ قوم.
    ۲- (اِ.) نوعی گستردنی از دیبای منقش.
    ۳- قوی، توانا.
    ۴- بهتر و کامل تر از هر چیزی.

      عبودت

      (عُ دَ) [ ع. عبوده ] (اِمص.)
      ۱- بندگی، غلامی.
      ۲- طاعت.
      ۳- پرستش.

        عبیر

        (عَ) [ ع. ] (اِ.) ماده‌ای خوشبو مرکب از مشک و کافور.

          عتاد

          (عَ) [ ع. ] (اِ.) ساخت و سامان، آن چه جهت سفر و جز آن آماده سازند.

            پیمایش به بالا