طمیم
(طَ) [ ع. ] (اِ.) برد سپید که مشاهد مشرفه را بدان میپوشانیدند و از آن لباس فاخر میکردند و نیز کفن مرده میساختند.
(طَ) [ ع. ] (اِ.) برد سپید که مشاهد مشرفه را بدان میپوشانیدند و از آن لباس فاخر میکردند و نیز کفن مرده میساختند.
(طِ یا طَ) [ ع. ] (اِ.) ریسمان، رسن، رشته کلفت. ؛ با ~ (پوسیده) کسی توی چاه رفتن کنایه از: فریب کسی را خوردن و به اعتماد او دست به کاری زدن.
(طَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) ریشخند کردن، مسخره کردن.
۲- طعنه زدن.
۳- (اِمص.) طعنه.
۴- (اِ.) ناز و کرشمه.
۵- عملی که جنبههای نادرست یا ناروای پدیدهای را مورد مسخره قرار میدهد و هدف آن اصلاح است. (اعم از شعر، نثر و نمایش).
(طَ طَ نِ) [ ع. طنطنه ]
۱- (مص م.) به صدا درآوردنِ طشت، زنگ و مانند آن.
۲- (اِ.) صدای رود، طنبور و مانند آن.
۳- آوازه، کّر و فر.