اسم

ضابطه

(بِ طَ یا طِ) [ ع. ضابطه ] (اِ.) قاعده، دستور.

    ضایع

    (یِ) [ ع. ضائع ] (اِفا.)
    ۱- تباه، تلف.
    ۲- بی فایده، بی ثمر.
    ۳- مهمل، بیکار.

      ضاجع

      (جِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ – مرد بر پهلو خوابیده.
      ۲- کاهل بسیار خسبنده. ج. ضواجع.

        ضاحکه

        (حِ کَ یا کِ) [ ع. ضاحکه ]
        ۱- (اِفا.) مؤنث ضاحک.
        ۲- (اِ.) دندانی که وقت که خندیدن پیدا شود، یکی از چهار دندان که مابین انیاب و اضراس است. ج. ضواحک.

          ضاد

          (اِ.) نام هجدهمین حرف از الفبای فارسی، ض.

            ضارب

            (رِ) [ ع. ] (اِفا.) زننده، کسی که می‌زند. ج. ضوارب. ضاربین.

              پیمایش به بالا