اسم

صید

(صَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شکار کردن.
۲- (اِ.) شکار.
۳- آن چه که شکار کنند.

    صیدله

    (صَ دَ لَ) [ معر. ]
    ۱- (اِمص.) گیاه – شناسی.
    ۲- داروفروشی. عطاری.

      صیصه

      (صَ صَ) [ ع. صیصه ] (اِ.)
      ۱- خار پس پای خروس، سیخک پشت پای خروس، خار خروس.
      ۲- شاخ گاو و آهو.
      ۳- حصار و هرچه که بد ان باز دارند چیزی را و به وی پناه گیرند.
      ۴- شبان.
      ۵- نیکو سیاست.

        صیغه

        (غَ یا غِ) [ ع. صیغه ] (اِ.)
        ۱- هرچیز در قالب ریخته شده.
        ۲- ریخت، شکل.
        ۳- عقد موقت.
        ۴- صورتی از کلمه که شخص یا زمان فعل را نشان می‌دهد.

          صیف

          (صَ یا ص) [ ع. ] (اِ.) تابستان.

            ضابط

            (بِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- نگاه دارنده، حفظ کننده.
            ۲- شحنه.
            ۳- حاکم. ج. ضوابط.

              صیانت

              (نَ) [ ع. صیانه ]
              ۱- (مص م.) حفظ کردن.
              ۲- خویشتن نگاهداشتن.
              ۳- (اِمص.) نگه داری.

                صیحه

                (صَ حَ) [ ع. صیحه ] (اِ.) بانگ، فریاد.

                  پیمایش به بالا