اسم

صور

[ ع. ] (اِ.) بوق، شاخی که در آن بدمند و از آن صدایی خارج شود.

    صور

    (صُ وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صورت ؛
    ۱- نقش‌ها.
    ۲- قسم‌ها.

      صورت

      (رَ) [ ع. صوره ] (اِ.)
      ۱- سیما، شکل.
      ۲- رخسار.
      ۳- پیکره، نقش.
      ۴- ظاهر.
      ۵- کیفیت، چگونگی.
      ۶- فهرست، لیست، سیاهه.
      ۷- در ریاضی بخشی از یک کسر که در بالای خط کسری نوشته می‌شود.
      ۸- چگونگی، کیفیت.

        صهر

        (ص) [ ع. ]
        ۱- (اِمص.) خویشاوندی، قرابت.
        ۲- (اِ.) داماد، شوهرخواهر.

          صهریح

          (صِ) [ معر. ] (اِ.)
          ۱- ساروج.
          ۲- حوض آب.
          ۳- آواز آب.

            صهوات

            (صَ هَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صهوه.
            ۱- بالای هرچیزی.
            ۲- جای نشستن سوار.

              صهیونیسم

              (صَ) [ فر. ] (اِ.) جریانی که از اواخر قرن نوزدهم به منظور ایجاد یک میهن یهودی در فلسطین به وجود آمد. نام این مرام از کوه صهیون (آرامگاه داوود نبی) در اورشلیم گرفته شده‌است.

                پیمایش به بالا