(شَ وّ) [ ع. ] (اِ.) ماه دهم از سال قمری.
(شَ) (اِ.) شلوار، تنبان.
(شُ یِ) [ فر. ] (اِ.) نجیب زادهای که در قرون وسطی از طرف شاه منصب افتخاری گرفته باشد.
(شَ) (اِ.) شبان.
(شَ هِ) [ ع. ] (اِ.) جِ شاهقه ؛ بلندیها.
(شَ یِ) [ ع. شوائب ] (اِ.) جِ شایبه.
(بَ) [ معر. ] ۱- (اِمصغ.) چوبی که خمیر را بدان پهن میکنند؛ وردنه، چوبک. ۲- چوب پاسبانان.
(شُ یا شَ) (اِ.) شب، لیل.
(اِ.) شوی، شوهر.
(شُ) [ انگ. ] (اِ.) نمایش (به ویژه در تلویزیون).