حرف

برای

(بَ یِ) (حراض.)
۱- به علت، به سبب، به جهت (تعلیل را رساند).
۲- به خاطر.
۳- به منظور (در بیان هدف و مقصود از چیزی).
۴- در برابر (در بیان برابری و تقابل ارزش و مقدار چیزی).
۵- در مدت زمان، به مدت.
۶- نسبت به (در بیان رابطه و نسبت میان دو امر).

    بجای

    (بِ یِ) (حراض.)
    ۱- در حق کسی، برای کسی.
    ۲- از جهت، از حیث.
    ۳- در برابر، در مقابل (برای مقایسه).

      با

      [ په. ] (حراض.)
      ۱- همراه.
      ۲- در مقابل، در ازا.
      ۳- بعلاوه.
      ۴- برای عطف می‌آید و به جای «و» می‌نشیند.
      ۵- درباره، نسبت به.

        ب

        (حر.) دومین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابرِ عدد ۲ می‌باشد.

          آ

          (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد “۱”.

            اندر

            (اَ دَ) [ په. ]
            ۱- (حراض.) در، تو، در میان.
            ۲- گاه به صورت پیشوند بر سر افعال می‌آید و معنی داخل شدن می‌دهد؛ اندر آمدن، اندر افتادن.

              پیمایش به بالا