اسم فاعل

جالی

[ ع. ] (اِفا.)
۱- روشن، واضح.
۲- جلا – دهنده، پاک کننده. ؛ ادویه ~: دواهایی که عفونت‌های جلدی را با آن پاک کنند، ضد – عفونی‌های جلدی.

    جازم

    (زِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- قاطع، کسی که در قصد خود تردید نکند.
    ۲- قطع کننده، برنده.

      جازمه

      (زِ مِ) [ ع. جازمه ] (اِفا.)
      ۱- مونث جازم.
      ۲- حرفی که چون بر فعل درآید آخر آن را ساکن گرداند.

        جاذبه

        (ذِ بِ) [ ع. جاذبه ] (اِفا.) نیرویی که اجسام را به طرف خود می‌کشد.

          جار

          (رّ) [ ع. ] (اِفا.) جر دهنده، حرفی که مدخول خود را جر دهد. مدخول را مجرور گویند و مجموع را جار و مجرور.

            Scroll to Top