بارخیمه
(خَ یْ مِ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
۱- قرارگاه باج گیران در راهها و گذرگاهها.
۲- محصل مالیات، باج گیر.
(خَ یْ مِ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
۱- قرارگاه باج گیران در راهها و گذرگاهها.
۲- محصل مالیات، باج گیر.
(اَ) (اِمر.)۱ – بخشی از ساحل یا بندرگاه ک ه کشتیها بار خود را آنجا بر زمین گذارند.
۲- جایی که کاروان فرود میآید.
(بَ) (اِمر.)
۱- شبکهای معمولاً فلزی که روی سقف اتومبیلهای غیرباری نصب میکنند و روی آن بار میگذارند.
۲- نوار یا ریسمانی که با آن بار را میبندند.
۳- طویله یا اصطبل بی سقف که چهارپایان بارکش را در آن جا میبندند، بهاربند.
(کَ یا کِ) (اِمر.)
۱- شاخ یا هر آلت میان تهی که حجام محل حجامت را با آن میمکید و بعد تیغ میزد.
۲- روزنهای برای جریان یافتن باد که در سقف یا دیوار خانه تعبیه میکردند.
۳- دم زرگری و آهنگری.
(کُ نَ) (اِمر.)
۱- نوعی اسباب بازی از جنس لاستیک و به شکل کیسه که آن را پر باد میکنند.
۲- کیسهای پر از هوا در ماهیان.