اسم مرکب

بارخیمه

(خَ یْ مِ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
۱- قرارگاه باج گیران در راه‌ها و گذرگاه‌ها.
۲- محصل مالیات، باج گیر.

    بارانداز

    (اَ) (اِمر.)۱ – بخشی از ساحل یا بندرگاه ک ه کشتی‌ها بار خود را آنجا بر زمین گذارند.
    ۲- جایی که کاروان فرود می‌آید.

      باربری

      (بَ)
      ۱- (حامص.) عمل و شغل باربر.
      ۲- (اِمر.) مؤسسه‌ای که امور حمل و نقل کالا را به عهده دارد.

        باربند

        (بَ) (اِمر.)
        ۱- شبکه‌ای معمولاً فلزی که روی سقف اتومبیل‌های غیرباری نصب می‌کنند و روی آن بار می‌گذارند.
        ۲- نوار یا ریسمانی که با آن بار را می‌بندند.
        ۳- طویله یا اصطبل بی سقف که چهارپایان بارکش را در آن جا می‌بندند، بهاربند.

          بادکش

          (کَ یا کِ) (اِمر.)
          ۱- شاخ یا هر آلت میان تهی که حجام محل حجامت را با آن می‌مکید و بعد تیغ می‌زد.
          ۲- روزنه‌ای برای جریان یافتن باد که در سقف یا دیوار خانه تعبیه می‌کردند.
          ۳- دم زرگری و آهنگری.

            بادکنک

            (کُ نَ) (اِمر.)
            ۱- نوعی اسباب بازی از جنس لاستیک و به شکل کیسه که آن را پر باد می‌کنند.
            ۲- کیسه‌ای پر از هوا در ماهیان.

              پیمایش به بالا