فخر
(فَ خْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.)نازیدن، مباهات کردن.
۲- (اِمص.) بزرگ منشی، افتخار.
(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) آرام شدن، سست شدن.
۲- آرام شدن پس از تندی و سختی.
۳- (اِمص.) بی حا لی، ضعف.
۴- کندی، آرامی.
(فَ رَ) [ ع. فتره ]
۱- (اِمص.) سستی، ضعف.
۲- زمان بین دو نوبت تب.
۳- مدت زمان بین ظهور دو پیامبر یا بر تخت نشستن دو پادشاه.
(فِ تْ نِ) [ ع. فتنه ]
۱- (مص ل.) اختلاف رأی و نظر داشتن.
۲- گناه ورزی.
۳- (اِ.) آشوب.
۴- عذاب، رنج.
۵- گناه.
۶- ستیزه، خلاف.
۷- شگفتی.
۸- (اِمص.) دیوانگی.
(فُ تُ وَّ) [ ع. فتوه ] (اِمص.)
۱- جو ا نی.
۲- جوانمردی، کرم، بخشندگی. ؛ ~نامه کتابی که در آن اصول و آداب فتوت نوشته شدهاست.
(فَ یا فِ)
۱- (اِمص.) از هم گسستن، بریدن.
۲- شکستن.
۳- در ترکیب با برخی واژهها معنای از هم پاشنده، پراکنده کننده میدهد.