صفت مرکب

بی رنگ

(رَ) (ص مر.)
۱- بدون رنگ.
۲- عالم وحدت.
۳- کنایه از: ساده و بی آلایش.

    بی بها

    (بَ) (ص مر.)
    ۱- بی ارزش، بی قیمت.
    ۲- پُربها، گرانبها، آنقدر که نتوان برایش قیمتی تعیین کرد.

      بی ادب

      (اَ دَ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
      ۱- بی دانش.
      ۲- بی تربیت.
      ۳- گستاخ، جسور.

        بی انصاف

        (اِ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
        ۱- آن که از راه عدالت منحرف گردد.
        ۲- ظالم، ستمکار، بیدادگر.

          بی انضباط

          (اِ ض ِ) [ فا – ع. ] (ص مر.)
          ۱- آن که در هیچ چیز نظم ندارد.
          ۲- بی عصمت، بی تربیت، بی نظم.

            پیمایش به بالا