(فِ کَ دِ. سُ) (ص مر.) کسی که چهار زانو نشسته.
(فَ غْ ر)(ص مر.) مانند بت یا مجسمه ساکت و بی روح.
(فَ ضْ مَ) [ ع – فا. ] (ص مر.) = فضل اومند: دارای فضیلت و برتری.
(فَ) (ص مر.) چرکین، پلید.
(فَ) (ص مر.) = فژاگن: چرکین، چرک آلود.
(فَ رُ دِ) (ص مر.)خردمند، پسندیده.
(~. یِ) (ص مر.) ۱- دون، پست. ۲- خسیس، مفلس. ۳- نادان، بی هنر.
(فُ فَ) (ص مر.) دارای فر و شکوه و درخشان.
(~. مَ) (ص مر.) دارای فروغ، نورانی.
(فُ. دَ) (ص مر.) ۱- زیر دست. ۲- پست، فرومایه.