(فُ تَ) (ص مر.) متواضع، افتاده.
(~. مَ) [ فر – ع. ] (ص مر.) کسی که به آداب اروپاییان رفتار میکند، متجدد.
(فَ رَّ. مَ) (ص مر.) دارای فر، شکوهمند.
(فَ رَ) (ص مر.) = فرمگن: اندوهگین، دلتنگ.
(~. رَ) (ص مر.) حاکم.
(~. لِ) [ فا – ع. ] (ص مر.) خوش – صورت، زیباروی.
(~.) (ص مر.) ۱- مانند بتخانه. ۲- مانند بتکده زیبا و آراسته.
(فَ رُّ) [ فا – ع. ] (ص مر.) خوشبخت، نیک بخت.
(فَ رُّ. پِ) (ص مر.) خوش قدم.
(فَ رُّ. دِ) (ص مر.) زیباروی.