(چُ مَ) (عا.) (ص مر.) گول، پخمه، بی دست و پا.
(چِ) [ فا. معر. ] (ص مر.) مرغ یا خروسی که تاج بزرگ زیبا و شعبه شعبه دارد.
(چِ تِ کِّ) (ص مر.) پارچهای که از کنارههای ماهوت بریده دوزند.
(چِ. کِ) (ص مر.) = چهل کلید؛ صفت جامی که درویشان با خود دارند.
(~. ~.) (ص مر.) سوراخ سوراخ، خانه خانه، مشبک.
(~. دَ دِ)(ص مر.)بی شرم، بی حیا.
(~.) (ص مر.) ۱- کبود چشم. ۲- کنایه از: بی شرم و حیا.
(~. سِ)(ص مر.) = چشم سفید: بی شرم، گستاخ.
(~.) (ص مر.) چشمی که از آن چشم زخم به کسی یا چیزی برسد.
(~. بِ) (ص مر.) منتظر.