صفت نسبی

غباری

(~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به غبار. گردآلود، غبار آلوده.
۲- مجازاً: اندوه، رنج.
۳- خطی خفی در غایت نازکی و باریکی که به چشم عادی به زحمت دیده شود.

    عیدی

    (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) هدیه‌ای که به مناسبت عید به کسی داده می‌شود.

      عیسوی

      (سَ) [ ع. ] (ص نسب.)
      ۱- منسوب به عیسی (ع).
      ۲- مسیحی، نصرانی، ترسا. ج. عیسویون، عیسویین.

        عینکی

        (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
        ۱- آن که عینک به چشم می‌زند.
        ۲- آن که عادت به استفاده از عینک دارد.

          عینی

          (عَ یا ع) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به عین. آن چه به چشم دیده شود، محسوس مق غیبی.

            عنبری

            (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) منسوب به عنبر.
            ۱- معطر، خوشبو.
            ۲- به رنگ عنبر، سیاه.

              عنبرینه

              (عَ بَ نِ) [ ع – فا. ] (ص نسب.) گردنبندی که از عنبر درست کرده و به گردن می‌آویختند.

                پیمایش به بالا