خر
(خِ) (اِ.) (عا.) گلو. ~ به ~ گرفتن: (عا.) گلاویز شدن.
(خِ مَ) [ ع. خدمه ] (اِمص.)
۱- بندگی، چاکری.
۲- (عا.) خدمت نظام وظیفه. ؛ ~ به کران بردن به پایان رساندن خدمت، کامل کردن خدمت. ؛ ~ (کسی) رسیدن کنایه از: الف – دیدار کردن با کسی. ب – کسی را به شدت تنبیه کردن.
(خَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آگاهی، اطلاع.
۲- گفتاری که از پیامبر یا امام نقل شود.۳ – کلمهای است در جمله که حالت یا صفت مبتداء را بیان میکند.
۴- در صنعت چاپ مطلبی که برای حروفچینی فرستاده میشود.
۵- اتفاق، حادثه.
۶- (عا.) هشیار، مطلع.