( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.)زیاد کردن، افزودن. ۲- (مص ل.) افزون شدن.
(اِ دِ) [ ع. ] (مص ل.) انبوه شدن، انبوه جمعیت، مزاحمت، تزاحم. ج. ازدحامات.
(~. س ِ کِ. اُ دَ) (مص ل.) ارزش و اعتبار را از دست دادن.
(~. اُ دَ) (مص ل.) ۱- خراب شدن. ۲- کارآیی را از دست دادن، فلج شدن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) نک از کار افتادن.
(اِ حَ) [ ع. ازاحه ] (مص م.) ۱- دور کردن. ۲- زایل کردن. ۳- (مص ل.) رفتن، دور شدن.
(~. بَ تَ)(مص ل.) ۱- جامه یا شلوار پوشیدن. ۲- آراسته شدن.
(اَ. دَ. مَ دَ) (مص ل.) نتیجه دادن، مشخص شدن نتیجه نهایی کار یا عملی.
(~. دَ. مَ دَ) (مص ل.) ۱- شکست خوردن، تسلیم شدن. ۲- به نهایت خسته شدن.
(~. پَ. ک دَ)(مص ل.) پشت – سر نهادن.