مصدر

خوردن

(خُ دَ) [ په. ]
۱- (مص م.)فرو بردن غذا از گلو.
۲- نوشیدن.
۳- (عا.) سوء استفاده مالی به هنگام تصدی شغلی.
۴- شکست خوردن، مغلوب شدن.
۵- مناسب بودن، جور بودن.
۶- ساییدن (فنی).
۷- (مص ل.) تصادف کردن.
۸- اصابت کردن.
۹- مقارن شدن، همزمان شدن. ؛ ~و خوابیدن کنایه از: بیکار و بی عار زندگی کردن.

    خواستن

    (خا تَ) [ په. ] (مص ل.)
    ۱- خواهش کردن.
    ۲- آرزو داشتن، طلبیدن.
    ۳- اراده کردن.
    ۴- قصد داشتن.

      خواندن

      (خا دَ) [ په. ] (مص م.)
      ۱- قرائت کردن.
      ۲- آواز خواندن.
      ۳- دعوت کردن.
      ۴- آموختن، یاد گرفتن.
      ۵- فهمیدن، تشخیص دادن.

        خوابانیدن

        (خا دَ) (مص م.)
        ۱- کسی را خواب کردن.
        ۲- باعث زانو زدن (شتر).
        ۳- تعطیل کردن (کارخانه و مانند آن).

          پیمایش به بالا