(خَ دَ) (مص ل.) ۱- پیچیدن آواز. ۲- شهرت پیدا کردن.
(کَ دَ) (مص ل.) ترک عادت کردن.
(خُ) [ ع. ] (مص ل.) گمنام شدن، بی نام گردیدن.
(خَ دَ) (مص ل.) ۱- کج شدن. ۲- لنگیدن.
(خَ دَ) (مص م.) نک خمانیدن.
(خَ دَ) (مص م.) خم کردن، کج گردانیدن.
(خَ دَ) (مص ل.) فرو رفتن چیزی نوک تیز در چیز دیگر.
(خَ. دَ) ۱- (مص م.) کج کردن. ۲- (مص ل.) مطیع شدن، نرمی نشان دادن.
(خَ. گِ رِ) (مص ل.)کج شدن، گوژ شدن.
(خُ لُ وّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خالی شدن، تهی گشتن. ۲- تنها بودن.