حال آوردن
(وَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) ایجاد حال و سرخوشی کردن.
(~.) [ ع. ] (مص ل.) خواندن نامههای جمعی برای تعیین کسانی که غایبند؛ چنان که معلم شاگردان را و صاحب منصب سربازان را.
(دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- کندن میوه و گل.
۲- برگزیدن.
۳- دانه برداشتن مرغ از زمین.
۴- بر نظم و ترتیب قرار دادن اشیاء.