(تُ) [ ع. ] (مص م.) پراکنده ساختن، تقسیم کردن.
(تُ) [ ع. ] (مص م.) وزن کردن.
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- یکتا کردن. ۲- خدا را یگانه دانستن.
(~.) (مص م.) نک دوختن.
(تَ) (مص م.) ۱- جستن، خواستن. ۲- گزاردن، ادا کردن. ۳- ب ه دست آوردن، اندوختن.
(تَ وَ دُّ) [ ع. ] (مص م.) اظهار دوستی کردن.
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- وداع کردن، بدرود گفتن. ۲- سپردن چیزی نزد کسی.
(تَ وَ حُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- وحشی گردیدن. ۲- ترسیدن، رمیدن.
(تَ وَ حُّ) [ ع. ] (مص ل.) به گل آلوده شدن، گل آلود شدن.
(تُ) [ ع. ] (مص م.) اطمینان کردن.