مصدر

تقصیر

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- کوتاه کردن.
۲- سستی ورزیدن، کم کاری کردن.
۳- گناه، جرم.

    تقریب

    (تَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- نزدیک کردن.
    ۲- چهار نعل تاختن اسب.
    ۳- قربانی کردن.

      تقزز

      (تَ قَ زُّ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- پرهیزگار شدن.
      ۲- کناره کردن از گناه.
      ۳- رمیده شدن طبع از چیزی.

        تقسه

        (تَ قَ سُّ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) پراکنده کردن.
        ۲- (مص ل.) پراکنده گشتن.

          تقریض

          (تَ) [ ع. ] (مص م.)
          ۱- بریدن، قطع کردن.
          ۲- شعر گفتن.
          ۳- مدح کردن.
          ۴- ذم گفتن (اضداد).

            تقریظ

            (تَ) [ ع. ] (مص م.)
            ۱- ستودن.
            ۲- مطلبی را در تجمید کتاب یا نوشته‌ای نوشتن.

              پیمایش به بالا