(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- ستودن. ۲- مطلبی را در تجمید کتاب یا نوشتهای نوشتن.
(~. اُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) کوتاهی شدن، سستی رفتن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سرزنش کردن.
(تَ قَ ضّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گذشتن، سپری شدن. ۲- نابود گردیدن.
(تَ قَ سُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) پراکنده گشتن. ۲- (مص م.) پراکنده کردن.
(تَ قَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- چکیدن، چکیده شدن. ۲- به پهلو افتادن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) قسط قسط کردن، قسط بندی.
(تَ قَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.) بریده شدن، از هم بریدن.
(تَ طُ) [ ع. ] (مص ل.) قطره قطره آمدن.
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بازایستادن از کاری. ۲- بازنشسته شدن.