(تَ شَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پیروی کردن. ۲- مذهب شیعه داشتن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بدرقه رفتن. ۲- جنازه را تا محل دفن همراهی کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- عشق بازی، هوس رانی. ۲- کارهای کودکانه کردن.
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- برخورد کردن. ۲- پیش آمدن، رخ دادن.
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- درست شدن. ۲- راست آمدن.
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) به هم کوفتن، سخت به هم خوردن دو چیز.
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) صعود کردن، بالا رفتن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- اشاره کردن. ۲- شرمنده ساختن. ۳- اضطراب.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) شوریده کردن، اضطراب.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آرزومند کردن، به شوق افکندن.