(تَ) [ ع. ] (مص م.) به گمراهی افکندن، آراستن چیزی برای اغوا کردن.
(تَ جُ) (تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم نزاع کردن.
(تَ یِ) [ ع. تسویه ] (مص م.) برابر ساختن، مساوی کردن.
(تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم شریک کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) راندن، روانه کردن، بیرون کردن.
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) تظاهر به شاعری کردن.
(تَ غُ) [ ع. ] (مص ل.) خود را مشغول ساختن، خود را به کاری مشغول نشان دادن.
(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.) مانند هم شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) از یکدیگر شکایت کردن، گله کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سلاح پوشانیدن، سلاح دادن.