(تَ) [ ع. ] (مص م.) آرام کردن، ساکن کردن.
(تَ یَ) [ ع. تسلیه ] (مص م.) دلخوشی دادن، رهایی بخشیدن از اندوه.
(تَ سَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) سفسطه کردن، استدلال باطل کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سلاح پوشانیدن، سلاح دادن.
(تَ سَ طُ) (مص ل.) ۱- احمق شدن. ۲- هذیان گفتن. ۳- انکار حقایق کردن، سوفسطایی کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) گماشتن، چیره دست کردن، مسلط ساختن.
(تَ سَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- فرود آمدن. ۲- پست شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- مسمط ساختن شعر. ۲- آویختن چیزی.
(تَ سَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) پیوسته شدن، پشت سر هم بودن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فربه ساختن. ۲- روغن دار کردن.