(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- پنج قسمت کردن، پنج تایی کردن. ۲- شعر مخمس سرودن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) با حدس و گمان اندازه چیزی را معین کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- خفه کردن. ۲- در علم عروض، حذف کردن «م» از اول «مفاعیلن».
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ترسانیدن.
(تَ خَ یُّ) [ ع. ] (مص م.) برگزیدن، انتخاب کردن.
(تَ خَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – خوی گرفتن. ۲- خوش خو شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) جاودانه کردن.
(تَ خَ لِّ) [ ع. ] (مص ل.) خالی شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- رها کردن. ۲- خلاصه و مختصر کردن. ۳- خالص کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- درهم کردن، مخلوط کردن.