مصدر

تحمیل

(تَ) [ ع. ] (مص م.)۱ – بار کردن.
۲- کاری را به زور به عهده کسی گذاشتن.

    تحویل

    (تَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- جابه جا کردن.
    ۲- تغییر دادن.
    ۳- سپردن کاری یا چیزی به کسی.

      تحکر

      (تَ حَ کُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) احتکار کردن.
      ۲- (مص ل.) افسوس خوردن.

        تحلق

        (تَ حَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) حلقه حلقه نشستن مردم، گرد درگرفتن.

          تحکیم

          (تَ) [ ع. ] (مص م.)
          ۱- کسی را حاکم یا داور کردن.۲ – در فارسی به معنای استوار کردن.

            پیمایش به بالا