(دَ) (مص م.) نک بیختن.
(مَ دَ) (مص ل.) ۱- خارج شدن. ۲- نمایان شدن. ۳- سرکشی کردن.
(زَ دَ) (مص ل.) ۱- ریشه زدن. ۲- نقش زدن.
(کَ دَ) (مص ل.) ریشه دوانیدن.
(تَ) [ په. ] (مص م.) ۱- الک کردن، ۲- غربال کردن.
(~. کَ دَ) [ فا – ع. ] (مص ل.) ۱- شب در جایی ماندن. ۲- تا صبح بیدار بودن.
(~.) [ ع. ] (مص ل.) ۱- شب ماندن در جایی. ۲- شبیخون زدن.
(~. کَ دَ) [ فا – ع. ] (مص م.) بی ارزش کردن، بی اعتبار کردن.
(دَ) (مص م.) ۱- بو کردن، استشمام کردن. ۲- بو دادن.
(کِ دَ) (مص م.) ۱- بوی چیزی را استشمام کردن. ۲- پی به مطلبی بردن.