(اِ خِ) (مص ل.) خفه گردیدن.
(اِ حِ) [ ع. ] (مص ل.) پایین آمدن، فرو شدن.
(اِ حِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- کج شدن. ۲- کج رفتن. ۳- از راه راست منحرف شدن.
(اِ حِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- محدود بودن. ۲- مخصوص بودن کاری، به کسی یا شرکتی.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) گرد آمدن، پیوسته شدن.
(اَ دَ) (مص ل.) ۱- پایان گرفتن. ۲- اجرا شدن. ۳- منجر شدن.
(اِ جِ) [ ع. ] (مص ل.) کشیده شدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- برآوردن نیاز. ۲- وفا کردن وعده.
(اِ جِ) [ ع. ] (مص ل.) روشن شدن، آشکار گشتن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) نجس کردن، پلید ساختن.