( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) عادت کردن.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- اعتماد کردن. ۲- عبرت گرفتن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) به حساب آوردن. ۲- (مص ل.) اعتماد داشتن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – منزوی شدن. ۲- گوشه گرفتن. ۳- دارای آیین معتزله بودن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) دست از کار کشیدن به منظور رسیدن به هدفی خاص.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) رها کردن، آزاد کردن بنده.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ستم کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) سایه افکندن.
(~ِ لِ یِ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)اظهار فضل کردن، خودی نشان دادن.
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) تاریک شدن. ۲- در تاریکی درآمدن. ۳- (مص م.) تاریک کردن.