( اِ ) [ ع. ] (مص م.) گرفتن، فراگرفتن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- امان خواستن. ۲- در امان کسی درآمدن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) ماه نو دیدن. ۲- (مص ل.) پدیدار شدن ماه نو.
(~. تَ) (مص ل.) ۱- اعتماد داشتن، اعتماد کردن. ۲- باور کردن، درست پنداشتن.
(اِ) [ ع. ] (مص ل.) سزاوار شدن، واجب و لازم دانستن امری یا چیزی.
(اِ تِ نَ) [ ع. ] (مص م.) خوار شمردن، حقیر داشتن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) بر کسی خندیدن، مسخره نمودن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نیست کردن، هلاک کردن. ۲- نیست شدن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) هوس کردن. ۲- (مص م.) کسی را به هوس انداختن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از انجام کاری ننگ داشتن. ۲- سر باز زدن، رد کردن.