(شُ دَ)(مص ل.)۱ – هماهنگ شدن ساز و آواز. ۲- کنایه از: شاد و خوشحال شدن.
(تَ) (مص م.) کوبیدن، صدمه زدن.
(زَ دَ) (مص م.) دوختن پارگی، بخیه زدن.
(تَ) (مص م.) کوفتن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) ۱- کوتاه و تنگ شدن. ۲- حقیر شدن.
(دَ) (مص ل.) کوچ کردن.
(مَ دَ) (مص ل.) صرف نظر کردن، گذشتن.
(کَ دَ) (مص ل.) تنبلی کردن، سهل انگاری کردن.
(کَ دَ) (مص م.) توده کردن، انباشتن روی هم.
(کَ یا کُ دَ) (مص ل.) جمع کردن، اندوختن.