تنزه

(تَ نَ زُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- دوری جستن، دوری کردن از بدی، پاک شدن.
۲- تفرج، گردش.

    تنزیب

    (تَ) (اِ.)
    ۱- پارچه نخی نازک و سفید که از آن پیراهن دوزند.
    ۲- پارچه سفید نخی و نازک که روی زخم می‌گذارند.

      تنزیل

      (تَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) فرود آوردن.
      ۲- مرتب ساختن.
      ۳- (اِ.) قرآن.
      ۴- سودی که به پول وام داده تعلق گیرد، پولی که از مبلغ برات یا سفته پیش از سررسید کسر می‌کنند.

        پیمایش به بالا