تنوق

(تَ نَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نیکو گردانیدن غذا و لباس.
۲- خوش سلیقگی.
۳- رنج بردن.
۴- مدارا کردن.
۵- مبالغه کردن.
۶- مهارت و استادی به کار بردن.

    تنویر

    (~.) [ ازع. ]
    ۱- (مص م.) نوره کشیدن، واجبی کشیدن.
    ۲- (اِ.) واجبی، نوره.

      تنوین

      (تَ) [ ع. ] (مص م.) دو زَبَر یا دو زیر یا دو پیش که به آخر کلمات عربی در حالت نصبی، جری و رفعی افزوده می‌شود.

        تنویه

        (تَ یِ) [ ع. ] (مص م.) بلندآوازه گردانیدن، نام کسی را به نیکی بردن، ستودن.

          تنی

          (تَ) (ص نسب.)
          ۱- منسوب به یک تن.
          ۲- از یک پدر. مق ناتنی.

            پیمایش به بالا