(تَ وَ سُّ) [ ع. ] (مص م.) ۱- به فراست دریافتن. ۲- وسمه کشیدن.
(تُ سَ)(ص.) ۱- وحشی، رام ناشونده. ۲- اسب سرکش و رام ناشدنی.
(~.) (حامص.) سرکشی، نافرمانی.
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- میانجی گری کردن. ۲- چیزی را از وسط دو نیم کردن.
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فراخ کردن. ۲- توانگر کردن.
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- داغ و نشان گذاشتن. ۲- در موسم حاضر شدن.
(اِ.) ۱- تاب، طاقت، نیرو. ۲- تن، بدن. ۳- خوراک، لوازم زندگی.
[ تر. ] (اِمر.) سال خرگوش، سال چهارم از سالهای دوازده گانه.
(شَ) (اِ.) نک تشک.
(اِ.) گلخن، آتشدان گرمابه.