آهن جامه

(هَ. مِ) (اِمر.) ورق نازک آهنی که به وسیله آن تخته‌های صندوق‌های چوبی را به هم متصل می‌کردند.

    آهن خا

    (ی) (هَ) (ص مر.)
    ۱- کسی که آهن را با دندان نرم کند.
    ۲- کنایه از: اسب سرکش و پرزور.

      آهن داغ

      (~.) (اِمر.)
      ۱- داغ کردن بخشی از پوست تن جانور با آهن تفته برای نشان گذاشتن یا مداوا.
      ۲- فرو بردن آهن تفته در آب.

        آهن ربا

        (~. رُ) (اِفا. اِمر.)
        ۱- هر جسمی که آهن، فولاد، و نیکل را به طرف خود جذب کند. ؛ ~ی القایی جسمی که در اثر مجاورت با آهن ربا خاصیت آهن ربایی پیدا کند. ؛~ی الکتریکی (برقی) میله آهنی که سیم روپوش داری را چندین بار دور آن پیچیده باشند و همین که جریان برق را از سیم روپوش دار عبور دهند، میله آهن خاصیت آهن ربایی پیدا می‌کند و با قطع جریان الکتریسته دوباره این خاصیت را از دست می‌دهد. ؛ ~ی ~طبیعی اکسید مغناطیسی آهن است که در طبیعت ایجاد می‌شود. ؛ ~ی مصنوی جسمی است آهنی یا فولادی که به وسیله مالش دادن به آهن ربای طبیعی یا آهن ربای مصنوعی دیگر یا به وسیله جریان برق خاصیت آهن ربایی پیدا کند.
        ۲- آلتی است چهارپهلو که کمر آن خمیده و دو سر آن با هم موازی و هم سطح هستند و در خاتم سازی از آن استفاده می‌شود.

          آهنج

          (هَ) (ص فا.) در ترکیب با کلمات معنای «بیرون آورنده» «برکشنده» می‌دهد مانند: میخ آهنج، جان آهنج.

            آهنگ

            (هَ) [ په. ] (اِ.)
            ۱- قصد، عزم.
            ۲- حمله، صولت.
            ۳- نوا، لحن.
            ۴- فحوی، مفاد.
            ۵- سان، گونه، روش.
            ۶- قطعه موسیقی.
            ۷- هر صدای موزون.
            ۸- میزان تغییر چیزی در طول زمان، روند.

              پیمایش به بالا