ثیبه

(ثَ یِّ بِ) [ ع. ثیبه ] (ص.) مؤنث ثیب، زن شوی دیده و از شوهر جدا مانده. خواه به طلاق و خواه به مرگ شوی، بیوه. مق باکره، دوشیزه.

    ثیبوبت

    (ثَ بَ) [ ع. ثیبوبه ] (مص ل.) حالتی که پس از ثیبه شدن برای زن پیدا می‌شود.

      ثیل

      [ ع. ] (اِ.) گیاهی است از تیره گندمیان، پنجه مرغ.

        ج

        (حر.) یکی از حروف صامت، ششمین حرف از الفبای فارسی است که در حساب ابجد برابر عدد ۳ می‌باشد. گاهی به «ز» و گاهی به «گ» تبدیل می‌شود.

          جا

          [ په. ] (اِ.)
          ۱- مکان، موضع.
          ۲- رختخواب، بستر.
          ۳- منزل، مأوا.
          ۴- ظرف، بشقاب.
          ۵- قدر، منزلت. ؛از ~ دررفتن کنایه از: عصبانی شدن، خشمگین شدن. ؛~ تر است و بچه نیست کنایه از: فرد مورد نظر دررفته، آن شی ء از میان رفته.

            جا

            زدن (زَ دَ) (مص م.)
            ۱- جنس بدلی یا نامرغوب را به جای مرغوب و اصلی به کسی دادن یا فروختن، قالب کردن.
            ۲- از ترس، نظر و تصمیم خود را عوض کردن.
            ۳- کسی را به جای دیگری معرفی کردن.

              جا افتادن

              (اُ دَ) (مص ل.)
              ۱- با محیط یا شغل تازه سازگار شدن.
              ۲- در جای خود قرار گرفتن استخوان جابه جا شده.
              ۳- خوب پخته شدن غذا، به ویژه آش و مانند آن.
              ۴- با تجربه شدن، به کمال رسیدن.

                پیمایش به بالا